logo-mini

بلاگ

  بایگانی برای شخصی
سریال 24

بار سوم

با بردیا مشغول دیدن فصل سوم از سریال ۲۴ هستیم. با اینکه بار سوم دارم این سریال رو می‌بینم ولی بخاطر هیجان زیادش مجبور شدیم بیدار بمونیم و تا قسمت آخر این فصل رو ببینیم. می‌نویسم تا یادم باشه، وقتی سعی کردم قسمتی از سریال رو حدس بزنم، و صحنه‌ی بعدی را بگم، بردیا یه […]

سریال 24

جک باور

برای سومین بار سریال ۲۴ رو تماشا می‌کنم. یک سریال اکشن، نظامی و سیاسی.. پیشتر با دیدن آنچه بر سر جک می‌آمد و فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌هایش، نهایت می‌توانستم اشک‌هایم را در همان چشمانم نگه دارم بدون اینکه فرو بیافتند. اما اینبار، با دیدن شکنجه‌ها و تداعی آنچه بر خودم گذشته است، در مقیاس بسیار […]

خود رهایی

این روز‌ها دائم به خودکشی فکر می‌کنم. البته بیشتر به این می‌اندیشم که بیشتر خود رهایی‌ست تا خودکشی. آنچه بیشتر از هر چیز آزارم می‌دهد این است که دلیلی برای آن نمی‌یابم. من که در سخت‌ترین شرایط و در بدترین وضعیت دوام آورده‌ام، و جنگیده‌ام و مشتاقانه به زندگی ادامه داده‌ام، ‌دارم به تسلیم شدن […]

زندگی

فقط تجربه‌ی یک بیماری سهمگین می‌تواند ما را از مرگ دور کند. تنها بیمار است که زندگی را عمیقا می‌طلبد و پر از خواستِ زندگی می‌شود.

خیال

انگشتانم رمق نوشتن ندارند، گیجند، نمی‌توانم بنشینم. رو صندلی که هیچ، پشت میز که هیچ، روی زمین لمیده‌ام، نشسته‌ام دو زانو.. اما باز هم سخت است، دلم می‌خواهد بیافتم، خودم را بخیزانم توی رویا،‌ بیافتم روی بستر نرم خیال.. تا خوابم ببرد.

زئوس

ای زئوس، از حریق نمیتوان خواست که خاموش شود، فرو نشیند. از حریق باید گریخت. – می‌گریزم، کوچ می‌کنم. در دوردستی، بر فراز قله‌ی بلندی پوشیده از برف برایم قصری از یخ می‌سازند.

شب

بی‌شک، آنگاه که خداوند، دلتنگی، قهر و دوری را می‌آفرید، شب بود.

بوس

اولین بوس، همان بوسی‌ست که با آن احساس بزرگ بودن می‌کنید. همان بوسی که پیامد‌های آن تا آخر شما را رنج خواهد داد..

سریال

خوبی روزهای تعطیل برای من که دوستی ندارم تا با آن گاهی‌ به کافه بروم، به اندازه‌ی یک نخ سیگار، دو، سه، حالا یک بسته مثلا، قدم بزنم یا حتی تلفنی حرف بزنم، می‌تواند تماشای سریال، نقاشی، یا خواندن کتاب‌هایی که برای دوران پیری خریده‌ام باشد. با این تفاوت که هیچ گاه فکر نمی‌کردم انقدر […]