بلاگ

  بایگانی برای شخصی

زندگی

فقط تجربه‌ی یک بیماری سهمگین می‌تواند ما را از مرگ دور کند. تنها بیمار است که زندگی را عمیقا می‌طلبد و پر از خواستِ زندگی می‌شود.

خیال

انگشتانم رمق نوشتن ندارند، گیجند، نمی‌توانم بنشینم. رو صندلی که هیچ، پشت میز که هیچ، روی زمین لمیده‌ام، نشسته‌ام دو زانو.. اما باز هم سخت است، دلم می‌خواهد بیافتم، خودم را بخیزانم توی رویا،‌ بیافتم روی بستر نرم خیال.. تا خوابم ببرد.

زئوس

ای زئوس، از حریق نمیتوان خواست که خاموش شود، فرو نشیند. از حریق باید گریخت. – می‌گریزم، کوچ می‌کنم. در دوردستی، بر فراز قله‌ی بلندی پوشیده از برف برایم قصری از یخ می‌سازند.

شب

بی‌شک، آنگاه که خداوند، دلتنگی، قهر و دوری را می‌آفرید، شب بود.

بوس

اولین بوس، همان بوسی‌ست که با آن احساس بزرگ بودن می‌کنید. همان بوسی که پیامد‌های آن تا آخر شما را رنج خواهد داد..

سریال

خوبی روزهای تعطیل برای من که دوستی ندارم تا با آن گاهی‌ به کافه بروم، به اندازه‌ی یک نخ سیگار، دو، سه، حالا یک بسته مثلا، قدم بزنم یا حتی تلفنی حرف بزنم، می‌تواند تماشای سریال، نقاشی، یا خواندن کتاب‌هایی که برای دوران پیری خریده‌ام باشد. با این تفاوت که هیچ گاه فکر نمی‌کردم انقدر […]