تمام وابستگیها، از دلبستگیست.
دلم برای میرزا تنگ میشود. عجیب است. آدمی دلش برای چیزی تنگ میشود که با اون نمیتواند حرف بزند. با کسانی که میتواند چه؟ چه بلایی سر دل میآید!؟
این بچه گربه که هنوز دو ماه هم نشده و از کوچکی با شیشه شیرش دادهام و حالا برای خودش دندان دارد، دلمان را تنگ میکند. ساعتها در پشت بام خانه مینشینم و او دور و برم میچرخد و بازی میکند.
و از این وابستگی میترسم و به این فکر میکنم که او را به کس دیگری بسپارم.

دیدگاهتان را بنویسید