شخصی

  • عشق

    خاصیت دوست داشتن، ترجیح است. برگزیدن دیگری، بجای خود. با لذت، با رضایت. از این روست که آدمی،‌ تحقیر خویش را می‌پذیرد، اما نه تحقیر کسی که او را دوست دارد. برای خود می‌جنگد و برای او می‌میرد، که این نهایت هدف زندگی‌ست. چرت و پرت دارم می‌گم. وسط همه‌ی این..

  • قرص

    دارم عاشق قرص‌هایم می‌شوم. این کوچگ گرد‌های معجزه‌آسا که شب و تاریکی را آرام می‌کند. بی‌هیچ نیازی، تو را از این جهان و تمام بدی‌هایش جدا می‌کند، همین که سر بر بالش می‌گذاری. چشم.هایت را می‌بندی،‌ آرام همه چیز پشت پلک‌هایت به خواب می‌رود‌. نه غمی، نه غصه‌ای، نه بغضی، نه اشکی، نه حسرت و…

  • حرف

    حرف زدن سخت است. گفتن سخت است. سخن بر زبان راندن سخت است. از اینروست که همیشه گفته‌اند: سخن گفتن، جان کندن و شنیدن، جان پروردن. این روز‌ها که مشغول کلیدر هستم، گاهی به این فکر میکنم که دولت آبادی چقدر باید جان کنده باشد، چند سال که توانسته چنین زبان به سخن بگشاید و…

  • درد

    درد‌ها از بین نمی‌روند مگر با مرگ. آن هم شک دارم که بعد از مرگ چه بلایی قرار است سرمان بیاید. درد‌های آدمی، جایی درون اعماق انسان پنهان می‌شوند و گاه گاه، هر موقع که دلشان بخواهد بیرون می‌آیند و به سراغت..

  • سگ سیاه

    آدم می‌تواند نقاشی بکشد. نقاشی‌های زیبا. یا خطاطی کند. شعر‌های خواندنی. شطرنج بازی کند. بردهای زیبا. کال آو دوتی بازی کند. کتاب بخواند، فایل‌های صوتی گوش‌ دهد، کار کند و عاشق کارش باشد و همچنان افسرده باشد.

  • پدر

    با صدای زنگ در نیمه شب از خواب پرید. گوشی را برداشتم، بلهههه!؟ صدای‌ پدرم را شنیدم. بی‌آنکه باقی صدا را گوش دهم، کلید در را زدم، در را باز کردم و بی‌آنکه منتظر آسانسور شوم، به سرعت پله‌ها را طی کردم. در را گشودم، پدرم دم در ایستاده بود. داخل نیامده بود. با دست…

  • وطن

    آنجا، همه از وطن حرف می‌زدند و تو حرف من بودی.‌.

  • بی‌تویی

    اکنون دیگر به اقلیم دیگری رسیده‌ام که هوایش آتشگون و زمینش کینه‌خیز و آسمانش دردبار است. خلوت و انزوا و تنهایی، حیرت و رهایی و گمراهی، پوچی و عبث و بیهودگی، بلاهت جهان و بی‌دلی طبیعت و تکرارهای بی‌حاصل زندگی همه و همه را پشت سر نهاده‌ام و رسیده‌ام به انتظار. رنجم، نه دیگر تنهایی…

  • دیوار

    چقدر دیوارها خوبند. چهار دیوار که تو را در آغوش می‌کشند، مراقب تو هستند. از دیگران، از دیده شدن، شنیده شدن،‌ از درد‌ها، زخم‌ها، حرف‌ها، واژه‌ها، کارها، صداها، نگاه‌ها، دروغ‌ها.. چقدر دیوارهایی که ما را پنهان می‌کنند خوبند. آرامش و سکوت و تنهایی میان دیوارها، ارمغانی‌ست که دیوار‌ها دارند. تویی و به هر سمت که…

  • کلمات

    کلمات در پس خود، قدرتی را پنهان کرده‌اند که می‌داند، کجا و کی سر از لاک خویش بیرون آورند. به کمین نشسته‌اند. هر کلمه فارغ از نقشش، تعداد حروفش، به تنهایی چنین قدرتی دارد که یک تنه، مقابل تمام خاطراتت بایستد، پشتشان را به خاک بمالد و مدام روبرویت رژه رود و تو تنها نگاه…