حرف زدن سخت است. گفتن سخت است. سخن بر زبان راندن سخت است. از اینروست که همیشه گفته‌اند: سخن گفتن، جان کندن و شنیدن، جان پروردن.

این روز‌ها که مشغول کلیدر هستم، گاهی به این فکر میکنم که دولت آبادی چقدر باید جان کنده باشد، چند سال که توانسته چنین زبان به سخن بگشاید و آدمی چقدر باید عاشق باشد که سخنانش را، تکه‌های جانش را، اینگونه بر زبان آورد. چه از تو مانده است اکنون؟ چه کسی تکه‌های جانت را می‌فهمد.

جای این‌ جان‌های تکه که از خویش میکنی، چه می‌گذاری؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *