بلاگ

  بایگانی برای کتاب
آلبر کامو

خودکشی

خود را کشتن نیز همانند آنچه در نمایش‌نامه‌های هیجان‌آور رخ می‌هد گونه‌یی اعتراف است. اعتراف به اینکه از زندگی عقب افتاده‌ایم و یا آن را نمی‌فهمیم. بهتر است زیاد به بیراهه نرویم و به واژه‌های آشنا برگردیم. همین که اعتراف کنیم: «به زحمتش نمی‌ارزد» کافی‌ست. زندگی کردن البته هرگز آسان نیست. رفتارهای ما همواره بر […]

آلبر کامو

اندیشیدن

آغاز اندیشیدن سرآغاز تحلیل رفتن است. و جامعه امکان زیادی برای درک این آغازها ندارد. خوره در درون آدمی‌ است و در همانجاست که باید به دنبال آن گشت. باید این بازی مرگباری که روشن بینی وجود را به گریز از نور می‌کشاند دنبال کرد و آن را دریافت. افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر […]

آلبر کامو

فیلسوف

فیلسوفی ستایش برانگیز است که خود را بعنوان نمونه ارائه دهد. افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه

جی دی سلینجر

پژمرده

اکثر دخترا وقتی دستشون رو می‌گیری، دستشون تو دستت پژمرده میشه یا فکر می‌کنن باید همه‌ش دست‌شونو تکون بدن، انگار می‌ترسن کسل بشی. ناتور دشت، جی دی سلینجر

جی دی سلینجر

کیف

من کشته مرده‌ی زنام. راس راسی کشته مرده‌شونم. نمی‌خوام بگم خیلی اهل حالم و اینا، نه – گرچه اهل حال هستم، منظورم اینه که ازشون خوشم میاد. همیشه کیفشونو میذارن وسط راه.. ناتور دشت، جی دی سلینجر

نوشتن

چه چیزی روی زمین می‌تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد. آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام. گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم، بدرک، می‌خواهد کسی کاغذ پاره‌های مرا بخواند می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند. من فقط برای این احتیاج نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده […]

جی دی سلینجر

قرار

اگه دختری که با آدم قرار داره خیلی خوشگل و مامانی باشه، کی اهمیت میده که دیر میاد یا زود؟ هیشکی..

دیکتاتور

مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان های مختلف از پدرم مراقبت کرده بودند حسادت می کرد. دلش می‌خواست پدرم سلامتی اش را فقط مدیون او بداند، می‌خواست پدرم به وفاداری خستگی‌ناپذیر او اهمیت دهد. دیکتاتوری روی دیگر فداکاری است. آدمکش کور، مارگارت اتوود

عاشق

برای عاشق شدن، نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت. برای عاشق شدن، باید یک شخصیت عادی را، متفاوت دوست داشت. زندگی جای دیگریست، میلان کوندرا

جاده‌ی خاکی

فکر می‌کنم از اینکه قشنگ‌ترین و باهوش‌ترین و تودل‌بروترین دختر جهان بود خسته شده بود. دلش می‌خواست کمی خل‌بازی دربیاورد. چه‌طوری بگویم، مثلن یکم بزند تو جاده‌ی خاکی. و آن جاده خاکی ‌من بودم‌. خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ ‌پوست پاره‌وقت، شرمن الکسی