رومن گاری

دموکراسی

  • ارنست، من از مردن خوشم نمی‌آد. یک طرف زندگی‌ست و جمعیت و کثافت‌کاری‌های جمعیت، اون طرف هم مرگ. بدیش اینست که همه حق دارند بمیرن و به حقشون هم میرسن. این دمکراسی مادر قحبه همینه. من که میگم اینجا به ما حقه زدن. کلاه سرمون گذاشتن. می‌فهمی چی میگم؟ یه حقه‌ی حسابی به ما زدن.

  • کی به ما حقه زده لنی؟

  • من چه می‌دونم. میگن میلیاردها سال پیش از این همه‌ی ما از اقیانوس در اومدیم. اما قبل از اون کجا بودیم؟ و قبل از قبل اون؟‌و قبل از قبل از قبل اون؟ هیچ کس نیست جوابت بده. همه‌اش همون پوزخنده. تا چند روز دیگه خودت می‌فهمی، ارنست. وقتی فهمیدی خبرشو به من بده. دو کلمه برام بنویس. بعضی وقت‌ها خیال میکنم آدم به دنیا اومده که اسباب تفریح مردم بشه.

خداحافظ گری کوپر، رومن گاری


منتشر شده

در

,

توسط

دیدگاه‌ها

2 پاسخ به “دموکراسی”

  1. آوا نیم‌رخ

    من سال‌ها پیش فکر می‌کردم که همه ما قبل از به دنیا آمدن ستاره بوده‌ایم، تفکری کودکانه بود اما شاید به خاطر علاقه خیلی زیاد من به آسمان بود که گمان می‌کردم زمین آینه‌ایست در برابر آسمان و یا شاید برعکس..هر انسانی انعکاس ستاره‌ایست یا..برعکس..انسان‌ها هم مثل ستاره‌ها مختلفند و برخی کم نورند و برخی پرنور و برخی دنباله‌دار و در تکاپو ..روزی متولد می‌شوند و روزی می‌میرند و می‌شوند سیاه‌چاله، دیده نمی‌شوند ولی هستند..مثل همین آدم‌ها.. اما به اینکه کسی جایی نشسته و به عروسک‌های زودرنج و آسیب‌پذیرش می‌خندد، مثل ما که به رفتار بچه گربه‌ها می‌خندیم، شک ندارم…

    1. مولی نیم‌رخ

      یادداستان شش کلمه‌ای افتادم که یادم نمیاد کی گفتم ولی چنین مفهومی داشت که:
      دنیا را آفرید، سپس پنهان شد.
      از دور نشسته و نگاهمان می‌کند. می‌خندد.. مثل خود ما که به کودکان می‌خندیم، آنگاه که تلاش میکنند بایستند، یاه راه رفتن را شروع میکنند و یا مشکلی را حل میکنند و راه ساده و راحت آن را نمی‌بینند و ما از دور از این حماقت آنها خنده‌مان می‌گیرد. و کسی دورتر، ما را مینگرد و به حماقت ما می‌خندد..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *