روزانه

  • ۳. بی‌خوابانه

    تازه از سر کار برگشتم و از شدت خستگی فیزیکی خوابم نمی‌بره. عصر هم تلاش کردم کمی بخوابم نتونستم. دراز میکشم ولی بخاطر درد نمی‌تونم آروم دراز بکشم و مجبورم دائم بدنم رو تکون بدم و موقعیت دست و پام رو عوض کنم یا بمالم تا کمی آروم بشه. عصر ولی یه چیزی‌ دیدم که…

  • ۲. شبانه

    چیزی نمانده بود فراموش کنم. فراموشی، دردآور بودنش به کنار، برای من یادآور بیماری‌ست. دردی مضاعف. پارادوکسی دردناک. فراموشی، یادآور بیماری‌ست. امروز شلوغ بودم و درست هنگامی که آماده‌ی برگشتن به خانه بودم مجبور شدم برای دو ساعت و نیم در جلسه‌ی در فاوا شرکت کنم. فردا هم روز سختی خواهم داشت و احتمالا تا…

  • ۱. روزانه

    ننوشتن سخت‌تر از نوشتن است. چون ننویم در من می‌ماند و چیزس که در تو ماند، روحت را سنگین می‌کند، ذهنت را پر می‌کند. شاید دلیل پیری ناگهانی خیلی از آدم‌ها، حرف‌هایی‌ست که نگفته‌اند، ننوشته‌اند و در آن‌ها مانده است. هر روز باید نوشت. هر روز باید حرف زد. صبحح را با تصویر زیبایی شروع…

  • چشم

    جایی در قسمت دوم سریال Broadchurch هنگامی که Beth Latimer برای اولین بار پس از اتفاقی که برای فرزندش افتاده است، بیرون می‌رود، و پا به درون سوپرمارکت می‌گذارد و در حالی که با چرخ دستی در حال حرکت در بین راهرو‌های فروشگاه است، نگاه اطرافیان.. نگاه‌های بی‌کلام و معنادار اطرافیان.. این همان نگاهی‌ست که…

  • حرف زدن، گفتن، نوشتن.. این‌ها حال آدمی را خوب می‌کند. هر چقدر سیاه و تاریک هم که باشند، سیاهی و تاریکی را ز دل بیرون می‌کنند. حرف بزنید، بگویید و بنویسید و اگر کسی را دارید که در این حال‌ها، کنارتان باشد، شما تقریبا تمام چیزهایی را که برای خوشبختی نیاز است دارید.  

  • این گزینه‌ی برنامه‌ی JetPack رو دوست دارم که هر روز، یه سوال می‌پرسه و جواب دادن به اون خودش میشهیه بهونه برای نوشتن‌. عادت کردن به نوشتن مثل داشتن یه دوست خیالیه که همه چیزش دپست داشتنیه. همون موقع که داری تایپ میکنی، تو دلت هم میخونی و باهاش حرف میزنی، درد دل میکنی، خوشحالیت…