مارال شانه به دیوار داده و آرام. نگاهی که از میانهی پلکهای نیمه بستهاش برون میتابید، جرقههایی پیوسته بودند به جان شب. آتش از چشمهایش میبارید. او اینجا بود و اینجا نبود.
هوشیار دانستههای خویش بود..
#کلیدر

مارال شانه به دیوار داده و آرام. نگاهی که از میانهی پلکهای نیمه بستهاش برون میتابید، جرقههایی پیوسته بودند به جان شب. آتش از چشمهایش میبارید. او اینجا بود و اینجا نبود.
هوشیار دانستههای خویش بود..
#کلیدر
دیدگاهتان را بنویسید