نمی‌دانی که چه نیازی به گم شدن دارم.
به نیست شدن دارم.
دوست دارم در پیچ و خم دشت‌های ناپیدای تو گم شوم.
در عمق دریاهای اسرارآمیز تو غرق شوم..

دردهای کهنم را در زیر آسمان تو به فریاد سر دهم،
از درون بیرون ریزم، عقده‌های بیرحم گریه را گه حلقومم در چنگال‌هایشان اسیر است،
و به خفقانم آورده است..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *