گریه

  • وابستگی

    تمام وابستگی‌ها، از دلبستگی‌ست. دلم برای میرزا تنگ می‌شود. عجیب است‌. آدمی دلش برای چیزی تنگ می‌شود که با اون نمی‌تواند حرف بزند. با کسانی که می‌تواند چه؟ چه بلایی سر دل می‌آید!؟ این بچه گربه که هنوز دو ماه هم نشده و از کوچکی‌ با شیشه شیرش داده‌ام و حالا برای خودش دندان دارد،…

  • گم شدن

    نمی‌دانی که چه نیازی به گم شدن دارم. به نیست شدن دارم. دوست دارم در پیچ و خم دشت‌های ناپیدای تو گم شوم. در عمق دریاهای اسرارآمیز تو غرق شوم.. دردهای کهنم را در زیر آسمان تو به فریاد سر دهم، از درون بیرون ریزم، عقده‌های بیرحم گریه را گه حلقومم در چنگال‌هایشان اسیر است،…