لالایی
-
ناگهان متوجه میشوی که دلت میخواهد همه چیز دوباره به دورانی برگردد که جوانتر بودی، آنقدر جوان که نمیفهمیدی در یک آپارتمان ارزان و بدرد نخور زندگی میکنی. یک صندلی شکسته چیزی جز یک صندلی نبود. یک قاصدکی که از شکاف سنگ پیادهروی روبروی درب جلویی خانهتان سر بیرون آورده است، چیزی جز یک باغ…