ناگهان متوجه میشوی که دلت میخواهد همه چیز دوباره به دورانی برگردد که جوانتر بودی، آنقدر جوان که نمیفهمیدی در یک آپارتمان ارزان و بدرد نخور زندگی میکنی. یک صندلی شکسته چیزی جز یک صندلی نبود. یک قاصدکی که از شکاف سنگ پیادهروی روبروی درب جلویی خانهتان سر بیرون آورده است، چیزی جز یک باغ نیست. و باور این موضوع کار چندان سختی نیست که دردناکترین موسیقی اپرای جهان چیزی نیست جز همان آهنگی که والدینتان هنگام غروب میخوانند. و هیچ گاه به این فکر نخواهید که به چیزی بیشتر از آنکه والدینتان برایتان فراهم میکنند، نیاز داشته باشید.
لالایی برای مجرمان کوچک، هدر اونیل
دیدگاهتان را بنویسید