استیصال
-
سرم گیج میرود. بسختی روی پاهایم میایستم. چند دقیقهای که چشمم را میگشایم همه چیز خوب و آرام است. کافیست سرم را بچرخانم، همه چیز دور سرم بچرخد. برای راه رفتن باید دستم را به چیزی بگیرم. تلو تلو خوران. تازه میفهمم کودکانی که تازه راه رفتن را آموختهاند، چه حسی دارند وقتی حس میکنند…