بلاگ

  بایگانی آرشیو ها برای آتش

زئوس

ای زئوس، از حریق نمیتوان خواست که خاموش شود، فرو نشیند. از حریق باید گریخت. – می‌گریزم، کوچ می‌کنم. در دوردستی، بر فراز قله‌ی بلندی پوشیده از برف برایم قصری از یخ می‌سازند.

مرگ من

گاه می‌اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می‌شنوی رویت را کاشکی می‌دیدم! شانه بالا زدنت را بی‌قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجیب عاقبت مرد! کاشکی می‌دیدم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا […]