بلاگ

وقاحت

سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهان‌های وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند رواستزان که وحشت‌زده‌ی حشر وحوشند همهآه از این قوم ریایی که درین شهر دو رویروزها شحنه و شب، باده فروشند همهباغ را این تب روحی به کجا برد که بازقمریان از همه سو خانه به دوشند همهای هران قطره ز […]

والا

تمامی کارهای بزرگ و اندیشه‌های والا آغازی ریشخندآمیز دارند. آثار بزرگ اغلب در خم یک کوچه، یا هیاهوی یک رستوران زاده می‌شوند. پوچی‌ نیز به همین گونه پدیدار می‌گردد. اصالت دنیای پوچ زاده‌ی چنین حقارتی است. افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو

خو

در وابستگی انسان به زندگی همواره چیزی نیرومندتر از تمامی بدبختی‌های جهان وجود دارد. داوری جسم کارآتر از داوری جان است و جسم همواره در برابر نیستی پا پس می‌کشد. ما پیش از آنکه به اندیشیدن خو کنیم به زیستن عادت می‌کنیم. جسم در روند ترمیم‌ناپذیر روزانه‌ی خود همواره به سوی مرگ پیش می‌تازد و […]

دنیا

دنیای که بتوان آن را حتی با دلایل بد توضیح داد دنیای آشنا است. اما دنیای که به یکباره فاقد خیالپردازی و روشنایی شود، دنیایی است که در آن انسان احساس بیگانگی می‌کند. افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه

خودکشی

خود را کشتن نیز همانند آنچه در نمایش‌نامه‌های هیجان‌آور رخ می‌هد گونه‌یی اعتراف است. اعتراف به اینکه از زندگی عقب افتاده‌ایم و یا آن را نمی‌فهمیم. بهتر است زیاد به بیراهه نرویم و به واژه‌های آشنا برگردیم. همین که اعتراف کنیم: «به زحمتش نمی‌ارزد» کافی‌ست. زندگی کردن البته هرگز آسان نیست. رفتارهای ما همواره بر […]

اندیشیدن

آغاز اندیشیدن سرآغاز تحلیل رفتن است. و جامعه امکان زیادی برای درک این آغازها ندارد. خوره در درون آدمی‌ است و در همانجاست که باید به دنبال آن گشت. باید این بازی مرگباری که روشن بینی وجود را به گریز از نور می‌کشاند دنبال کرد و آن را دریافت. افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر […]

فیلسوف

فیلسوفی ستایش برانگیز است که خود را بعنوان نمونه ارائه دهد. افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه

زندگی

فقط تجربه‌ی یک بیماری سهمگین می‌تواند ما را از مرگ دور کند. تنها بیمار است که زندگی را عمیقا می‌طلبد و پر از خواستِ زندگی می‌شود.

شیرین

بیستون، شیرین کاری فرهاد بود…

خیال

انگشتانم رمق نوشتن ندارند، گیجند، نمی‌توانم بنشینم. رو صندلی که هیچ، پشت میز که هیچ، روی زمین لمیده‌ام، نشسته‌ام دو زانو.. اما باز هم سخت است، دلم می‌خواهد بیافتم، خودم را بخیزانم توی رویا،‌ بیافتم روی بستر نرم خیال.. تا خوابم ببرد.