نقل قول

انسان

انسان بیشتر بخاطر آنچه بر زبان نمی‌آورد انسان است، نه آنچه می‌گوید.

و من درباره‌ی بسیاری از آنان سکوت خواهم کرد. من سخت بر این باورم که تمامی آنان که فرد را به داوری گرفته‌اند، تجربه‌ای بسیار کمتر از تجربه‌ی ما در درباره‌ی اساس داوری خود دارند.

زمانه با ویرانه‌ها و خون خود، همه چیز را بر ما آشکار کرده است‌.

افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو

توسط |۱۳۹۹/۳/۲۳ ۲۱:۰۶:۱۳۲۴ خرداد, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

نویسنده

از میان تمام افتخارها، افتخاری کمترین فریب را می‌دهد که در دوران رویدادش بسر برد. بنابراین بازیگر به دنبال افتخارهای بیشماری است. افتخارهایی که در راه رسیدن به آنها خود را می‌آزماید و یا خود را وقفشان می‌کند. با توجه به اینکه هر چیزی سرانجام روزی می‌میرد، این اوست که بهترین سرانجام را دارد. یک بازیگر یا موفق می‌شود یا ناکام می‌ماند. اما یک نویسنده همواره امیدوار است، حتی اگر ناشناخته باقی مانده باشد، زیرا چنین می‌پندارد که سرانجام به ارزش آثارش پی خواهند برد. بازیگر در بهترین حالت جز عکسی از خود باقی نخواهد گذاشت و حرکاتش، سکوتش، دم‌نفس‌ها و لحظه‌های عاشقانه‌اش به ما منتقل نخواهد شد. و هنگامی که ناشناخته بماند، بازی نمی‌کند و هنگامی که بازی نکند مرگ صدباره‌ی او است به همراه تمام کسانی که می‌توانسته به آن‌ها جان دوباره بدهد.

افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو

توسط |۱۳۹۹/۳/۲۳ ۲۰:۱۵:۲۴۲۳ خرداد, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

دون‌ژوان‌گرایی

اگر دوست داشتن کافی بود، همه چیز بسیار آسان می‌نمود. هر چه بیشتر دوست بداریم پایه‌های پوچ محکم‌تر می‌شود. این نبود عشق نیست که سبب می‌شود دون ژوان زن‌باره شود‌. خنده‌آور است اگر او را یکی از پویندگان عشق ناب بدانیم. او همه‌ی زنان را به یک اندازه و با تمام وجود دوست می‌دارد و بنابراین ناگزیر به تکرار است. و از این روست که هر یک از زنان امید دارد چیزی به اون هدیه کند که هرگز هیچ زنی نثارش نکرده است. اما همه‌ی زنان خود را سخت فریب می‌دهند و تنها موفق می‌شوند احساس نیاز به تکرار را در او بوجود بیاورند. تا اینکه یکی از میانشان فریاد برمی‌آورد: «دست کم من سرانجام عشق را به تو دادم.» و شگفت‌آور نیست که دون ژوان به گفته‌ی وی می‌خندد و می‌گوید: «سرانجام؟ خیر، یکبار دیگر!» چرا برای زیاد عشق ورزیدن باید به ندرت عاشق شد؟

توسط |۱۳۹۹/۳/۱۹ ۱۲:۲۴:۲۵۱۹ خرداد, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

پوچ

پوچ رها نمی‌کند، پیوند می‌دهد. پوچ هر کاری را مجاز نمی‌شمرد. همه چیز مجاز است به معنای این نیست که چیزی ممنوع نیست. پوچ تنها توازن میان آنها و نتایج کنش‌های خود را برقرار می‌کند. پوچ جنایت را توصیه نمی‌کند، چرا که چنین کاری کودکانه است، اما بیهودگی پشیمانی را مسلم می‌داند. به همینسان اگز تمامی تجربه‌ها یکسان باشند، تجربه‌ی وظیفه نیز همانند تجربه‌های دیگر توجیه‌پذیر خواهد شد. انسان می‌تواند بوالهوسی پاکدامن باشد.

افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه، ص ۹۰

توسط |۱۳۹۹/۳/۱۷ ۱۷:۳۹:۳۶۱۷ خرداد, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

والا

تمامی کارهای بزرگ و اندیشه‌های والا آغازی ریشخندآمیز دارند. آثار بزرگ اغلب در خم یک کوچه، یا هیاهوی یک رستوران زاده می‌شوند. پوچی‌ نیز به همین گونه پدیدار می‌گردد. اصالت دنیای پوچ زاده‌ی چنین حقارتی است.

افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو

توسط |۱۳۹۹/۲/۱۰ ۲۱:۳۰:۳۵۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

خو

در وابستگی انسان به زندگی همواره چیزی نیرومندتر از تمامی بدبختی‌های جهان وجود دارد. داوری جسم کارآتر از داوری جان است و جسم همواره در برابر نیستی پا پس می‌کشد. ما پیش از آنکه به اندیشیدن خو کنیم به زیستن عادت می‌کنیم. جسم در روند ترمیم‌ناپذیر روزانه‌ی خود همواره به سوی مرگ پیش می‌تازد و سرانجام اصل تضاد در آنچه من گریز ماهرانه‌اش می‌نامم کم و بیش مفهوم عادت را به خود می‌گیرد و گریز کشنده‌ای که امید نام دارد. امید به زندگی دیگری که باید شایسته‌ی آن بود و فریبکاری آنان که نه بخاطر نفس زندگی بل به سبب پاره‌یی انگاره‌های والاتر و پرشکوه‌تر از زندگی به آن خیانت می‌کنند.

  • افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه

توسط |۱۳۹۹/۲/۱۰ ۲۱:۳۱:۲۰۶ اردیبهشت, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

دنیا

دنیای که بتوان آن را حتی با دلایل بد توضیح داد دنیای آشنا است. اما دنیای که به یکباره فاقد خیالپردازی و روشنایی شود، دنیایی است که در آن انسان احساس بیگانگی می‌کند.

  • افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه
توسط |۱۳۹۹/۲/۱۰ ۲۱:۳۲:۰۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

خودکشی

خود را کشتن نیز همانند آنچه در نمایش‌نامه‌های هیجان‌آور رخ می‌هد گونه‌یی اعتراف است. اعتراف به اینکه از زندگی عقب افتاده‌ایم و یا آن را نمی‌فهمیم. بهتر است زیاد به بیراهه نرویم و به واژه‌های آشنا برگردیم. همین که اعتراف کنیم: «به زحمتش نمی‌ارزد» کافی‌ست. زندگی کردن البته هرگز آسان نیست. رفتارهای ما همواره بر مبنای فرمان وجود است و دلیل‌های بسیار دارد که نخستین آن عادت است. آنکه داوطلبانه مرگ را برمی‌گزیند نشان می‌دهد که حتی به گونه‌ای غریزی به ویژگی ریشخندآمیز این عادت و نبود دلیلی مجاب کننده برای زندگی کردن و تلاش بی‌مفهوم روزمره و بیهودگی رنج پی برده است.

  • افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه
توسط |۱۳۹۹/۲/۱۰ ۲۱:۳۲:۱۵۵ اردیبهشت, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه

اندیشیدن

آغاز اندیشیدن سرآغاز تحلیل رفتن است. و جامعه امکان زیادی برای درک این آغازها ندارد. خوره در درون آدمی‌ است و در همانجاست که باید به دنبال آن گشت. باید این بازی مرگباری که روشن بینی وجود را به گریز از نور می‌کشاند دنبال کرد و آن را دریافت.

  • افسانه‌ی سیزیف، آلبر کامو، ترجمه‌ی دکتر محمود سلطانیه
توسط |۱۳۹۹/۲/۱۰ ۲۱:۳۲:۳۵۵ اردیبهشت, ۱۳۹۹|کتاب, نقل قول|بدون ديدگاه
رفتن به ابتدای صفحه