بلاگ

  تمامی پست ها از مولی
جی دی سلینجر

پژمرده

اکثر دخترا وقتی دستشون رو می‌گیری، دستشون تو دستت پژمرده میشه یا فکر می‌کنن باید همه‌ش دست‌شونو تکون بدن، انگار می‌ترسن کسل بشی. ناتور دشت، جی دی سلینجر

جی دی سلینجر

کیف

من کشته مرده‌ی زنام. راس راسی کشته مرده‌شونم. نمی‌خوام بگم خیلی اهل حالم و اینا، نه – گرچه اهل حال هستم، منظورم اینه که ازشون خوشم میاد. همیشه کیفشونو میذارن وسط راه.. ناتور دشت، جی دی سلینجر

نوشتن

چه چیزی روی زمین می‌تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد. آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام. گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم، بدرک، می‌خواهد کسی کاغذ پاره‌های مرا بخواند می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند. من فقط برای این احتیاج نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده […]

مرگ من

گاه می‌اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می‌شنوی رویت را کاشکی می‌دیدم! شانه بالا زدنت را بی‌قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجیب عاقبت مرد! کاشکی می‌دیدم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا […]

قرنطینه

یه جایی می‌رسه که شروع می‌کنیم به حرف‌ زدن با گل و گیاه و در و دیوار و حیوون‌های‌ خونگی. من حتی گاهی با قندون روی میز حرف می‌زنم، خیلی شیرینه. این حرف‌ زدن‌ها خیلی خوبه، آدم سرگرم میشه و خیلی لذت بخشه.. ولی مشکل از جایی بوجود میاد که یکیشون برگرده بهت جواب بده. […]

تنهایی

تنهایی چنان سخت است که به تنهایی نمی‌توان از پس‌ آن برآمد.

جی دی سلینجر

قرار

اگه دختری که با آدم قرار داره خیلی خوشگل و مامانی باشه، کی اهمیت میده که دیر میاد یا زود؟ هیشکی..

دیکتاتور

مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان های مختلف از پدرم مراقبت کرده بودند حسادت می کرد. دلش می‌خواست پدرم سلامتی اش را فقط مدیون او بداند، می‌خواست پدرم به وفاداری خستگی‌ناپذیر او اهمیت دهد. دیکتاتوری روی دیگر فداکاری است. آدمکش کور، مارگارت اتوود

عاشق

برای عاشق شدن، نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت. برای عاشق شدن، باید یک شخصیت عادی را، متفاوت دوست داشت. زندگی جای دیگریست، میلان کوندرا

ساکت

‏همیشه افراد ساکت را دوست داشته‌ام؛ هیچگاه نمی‌فهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند و یا سنگینی بار هستی را به دوش می‌کشند. – جان گرین